تبليغاتX
غضنفر
دخترای غظنفر
Image hosting by TinyPic
2 نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 22:40  توسط غضنفر  |

عکسی از غضنفر
Newly uploaded tinypic picture
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 0:5  توسط غضنفر  |

شلوار و ساعت غضنفر
Newly uploaded tinypic pictureشلوار غضنفر  Newly uploaded tinypic picture  ساعت غضنفر   Newly uploaded tinypic picture
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:38  توسط غضنفر  |

عکس هائی از غضنفر
Newly uploaded tinypic picture  Newly uploaded tinypic picture Newly uploaded tinypic pictureNewly uploaded tinypic picture   Hosted by Tinypic.com  Newly uploaded tinypic picture
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:24  توسط غضنفر  |

تصویر عشق http://www.hani-s.blogfa.com/

 

تصویر عشق

ای که می پرسی نشان عشق چیست            عشق چیزی جر ظهور مهر نیست

عشق یعنی مهر بی چون و چر                           عشق یعنی کوشش بی ادعا

عشق یعنی مهر بی اما، اگر                                عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست                     عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی خواندن از چشمان او                                  حرفای دل بدون گفتگو

عشق یعنی مستی از چشمان او                بی لب و بی جرعه ، بی می ، بی سبو

گاه چشم بدر و ابروی هلال                                      چهره مهتابی او در خیال

عشق یعنی عاشق بی زحمتی                              عشق یعنی بوسه بی شهوتی

عشق یارمهربان زندگی                                             بادبان و نردبان زندگی

عشق یعنی دشت گلکاری شده                         در کویری چشمه ای جاری شده

یک شقایق در میان دشت خار                                  باورامکان با یک گل بهار

درخزانی برگ ریز و زرد و سخت                     عشق ، تاب آخرین برگ درخت

عشق یعنی روح را آراستن***بی شمار افتادن و برخاستن

عشق یعنی زشتی زیباشده***عشق یعنی گنگی گویا شده

عشق ترش را شیرین کنی***عشق یعنی این که زنبوری کنی

عشق یعنی مهربانی در عمل***خلق کیفیت به کندوی عسل

عشق ، رنج مهربانی داشتن***زخم درک آسمانی داشتن

عشق یعنی گل به جای خارباش***پل به جای این همه دیوارباش

عشق یعنی یک نگاه آشنا***دیدن افتادگان زیرپا

زیرلب با خودترنم داشتن***برلب غمگین تبسم کاشتن

عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی***عشق ، زیبایی ،زلالی ، روشنی

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده***عشق یعن ماهی راهی شده

عشق یعنی آهویی آرام و رام***عشق صیادی بدون تیر و دام

عشق یعنی بره ای آزاد نیز***عشق قصابی بدون تیغ تیز

عشق یعنی مرغ های خوش نفس***بردن آنها به بیرون از قفس

عشق یعنی برگ بر روی ساقه های***عشق یعنی گل به روی شاخه های

عشق یعنی جنگل دور از تبر***دوری سرسبزی از خوف و خطر

آسمان آبی دور از غبار***چشمک یک اختردنباله دار

عشق یعنی از بدیها اجتناب***بردن پروانه از لای کتاب

عشق زندان بدون شهروند***عشق زندانبان بدون شهربند

جز کمند چشم و زلف و ابروان***عشق زنجیری ندارد در میان

در میان این همه غوغا و شر***عشق یعنی کاهش رنج بشر

ای توانا ناتوان عشق باش***پهلوانا ، پهلوان عشق باش

ای دلاور دل بدست آورده باش***در دل آزرده منزل کرده باش

پوریای عشق باش ای پهلوان***تکیه کمترکن به زورپهلوان

عشق یعنی تشنه ای خود نیزاگر***واگذاری آب را برتشنه تر

عشق یعنی ساقی کوثرشدن***بی پر و بی پیکر و بی سر شدن

نیمه شب سرمست از جام سروش***در به در انبان خرما روی دوش

عشق یعنی خدمت بی منتی           عشق یعنی طاعت بی جنتی

گاه بر بی احترامی احترام***بخشش و مردی به جای انتقام

عشق را دیدی خودت را خاک کن***سینه ات را در حضورش چاک کن

عشق آمد خویش را گم کن عزیز***قوتت را قوت مردم کن عزیز

عشق یعنی مشکلی آسان کنی***دردی از درمانده ای درمان کنی

عشق یعنی خویشتن را گم کنی***عشق یعنی خویش را گندم کنی

عشق یعنی خویشتن را نان کنی***مهربانی را چنین ارزان کنی

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس***در مقام بخشش از آئین مپرس

هرکسی او راخدایش جان دهد***آدمی بایدکه او را نان دهد

در تنورعاشقی سردی مکن***در مقام عشق نامردی مکن

لاف مردی میزنی مردانه باش***در مسیر عاشقی افسانه باش

دین نداری مردمی آزاده شو***هر چه بالا میروی افتاده شو

در پناه دین دکانداری مکن***چون به خلوت میروی کاری مکن

جام انگوری و سرمستی بنوش***جامه تقوی به تردستی مپوش

عشق یعنی ظاهر باطن نما***باطنی آکنده از عشق خدا

عشق یعنی عارف بی خرقه ای***عشق یعنی بنده بی فرقه ای

عشق یعنی آن چنان نیستی***تا که معشوقت نداند کیستی

عشق بابا طاهر عریان شده***در دوبیتی های خود پنهان شده

عاشقی یعنی دوبیتی های او***مختصر، ساده ، ولی پرهای و هوی

عشق یعنی جسم روحانی شده***قلب خورشیدی نورانی شده

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین***آسمانی کردن روی زمین

عشق گویدمست گر عاقلی***از شراب غیر انگوری ولی

هر که با عشق آشنا شد***وارد یک راه بی بن بست شد

هر کجا عشق آید و ساکن شود***هر چه ناممکن بود ممکن شود

در جهان هر کار خوب و ماندنی ست***رد پای عشق در او دیدنی ست

شعرهای خوب دیوان جهان***سر عشق است و سرود شاعران

(سالک)آری عشق رمزی در دل است***شرح وصف عشق کاری مشکل است

عشق یعنی شور هستی در کلام                    عشق یعنی شعر ، مستی و السلام

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 20:35  توسط غضنفر  |

.:!:. طالع بيني ازدواج .:!:.

 

.:!:. طالع بيني ازدواج .:!:.

زن متولد فروردين

 مرد متولد فروردين

زن متولد ارديبهشت

مرد متولد ارديبهشت

زن متولد خرداد

مرد متولد خرداد

زن متولد تير

مرد متولد تير

زن متولد مرداد

مرد متولد مرداد

زن متولد شهريور

مرد متولد شهريور

زن متولد مهر

مرد متولد مهر

زن متولد آبان

مرد متولد آبان

زن متولد آذر

مرد متولد آذر

زن متولد دي

مرد متولد دي

زن متولد بهمن

مرد متولد بهمن

زن متولد اسفند

مرد متولد اسفند

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 21:52  توسط غضنفر  |

 
   

 



فيل
!!!
يه روز يه فيله مي ره بالاي درخت مي گه من گيلاسم

ها ها!! حال كردي

!!مسخره

جمله سازي تركا
يه روز به يه تركه مي گن با كيشميش جمله بساز مي فرمايد من دايي شم توكيشميشي
كولاشوئا

 

پدر مرده
پدر يكي از پادشاهان قديم رفته بوده سفر كه ناگهان به وزيران خبره اون پادشاه خبر مي آورند كه طرف مرده اين وزيراهم مي شينن فكر مي كنند كه چه طوري خبر رو به پادشاه بدن يكي از وزيران اي جرأت و به خودش مي ده و مي ره جلو
وزير: سلام بر پائشاه قربان عرضي داشتم
پادشاه: خوب بنال ببينيم چه مي گويي؟
وزير : حضرت نوح 1500 سال عمر كرد ، مُرد
          حضرت عيسي مُرده زنده مي كرد اونم مُرد
           انيشتن واسه خودش يه موخي بود اونم      ،   مُرد
          باباي تو هيچ پخي نبود اونم مُرد

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 21:46  توسط غضنفر  |

از فرمایشات غضنفر
جدید

* يه عنكبوته قرص اكس مي خوره پليور مي بافه !!!

* يه نفر مي سوزه تحقيق مي كنند مي بينند كه درصد كوفتگي بيشتر از سوختگي بوده ، بعداً معلوم مي شه با بيل خاموشش كرده بودند !!!

* يه روز تبريز را گل بارون مي كنند همه مي ميرند ، چون گلها را با گلدون انداخته بودند !!!

* يه روز غضنفر داشته پرتقال پوست مي كنده مي گه خدا كنه توش موز باشه !!!

* به مرغه مي گن چرا تخم نمي گذاري ؟ ميگه چي خيال كردي ، براي 75 تومن هيكلمو خراب كنم !!!

* يه مرغ قرص اكس مي خوره ميره اسرائيل مي گيرنش چون مي گفته قدس قدس قدس !!!

* يه كرمه مست مي كنه ميگه من مارم !!!

* يه جوجه با مامانش دعوا ميكنه ، ميره سر كوچه ميگه دربست كشتارگاه !!!

* يه مرغ عشق با ياكريم ازدواج ميكنه بچشون ميشه كريم عشقي !!!

* يه جوجه با مامانش دعوا ميكنه ، مي خواد خودشو بكشه ميره وسط حياط ميگه پيشي بيا منو بخور !!!

* عزرائيل مي ياد جون يه ترك رو بگيره ، تركه خودشو به مردن مي زنه !!!

* به غضنفر مي گن 2*2 ميشه چند تا ؟ ميگه من اين چيزا حاليم نيست ، كلمه بگو جمله بسازم !!!

* دو تا پاترول با هم ازدواج مي كنن بچشون ميشه ژيان !!!! چون ازدواج فاميلي بچشون منگول ميشه !!!

* دو تا تركه سر اينكه كدومشون وسط بخوابند با هم دعوا مي كردند !!!

* به يه افغاني ميگن اگه يه كاميون 10000 تومني بهت بدن چي كار مي كني؟ مي گه 3000 تومن مي گيرم خاليش مي كنم !!!

* يه روز غضنفر داشته زنش و كتك مي زده ، بهش مي گن چرا زنتو مي زني ، مي گه اگه ميدونستم كه مي كشتمش !!!

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 21:34  توسط غضنفر  |

زبان شهوت و سخن اروتیک در مثنوی معنوی


زبان شهوت و سخن اروتیک در مثنوی معنوی

یدالله رؤیایی


زبان اروتيك نزد‌ِ مولوی‌ بلخي‌ رومی زبان‌ِ تن نيست. شعر‌ها پيش‌از آن كه به خود‌ِ تن بپردازند، به خلق و خو‌ی تن، و به رفتار می‌انديشند، و بيش‌تر ناظر بر آن‌اند و نه پاره‌ يی از آن. به عبارتی ديگر، قصه از خو‌يی تن است نه از خود‌ِ تن. قصه‌ها‌يی در باره‌ی جسم و جنس، و نه قصه‌ها‌یِ جسم و جنس. معذالك مولوی در اين قصه‌ها، و در اين زبان، اعضای بدن را نفي‌ی بلد نمی‌كند. يعنی اين كه عضو‌ِ جنسی سانسور نمی‌شود، و به عبارت‌ِ ساده‌تر اين كه در ابيات‌ِ او بيان‌ِ جسم، و زبان‌ِ تن، قربانی‌ِ چيزی به نام‌ِ «عفت» نمی‌شود. و خودش در دفاع از خودش می‌گويد:

بيت‌ِ من بيت نيست اقليم است
شعر‌ِ من هزل نيست تعليم است

ابياتی از مثنوی معنوی را در اين‌جا مي‌آوريم كه در آن در عين‌ِ طرح‌ِ اروتيك‌ِ قصه، از صحنه‌ی عشق‌بازی دو هم‌جنس‌باز می‌خواهد نتيجه‌يی در قلمرو‌ها‌ی ديگر بگيرد.


بر دروغ‌ِ ريش‌ِ تو كيرت گواه

به نقل از دفتر‌ِ پنجم مثنوی معنوی به تصحيح‌ِ نيكلسون، چاپ‌ِ تهران
از انتشارات‌ِ موسسه‌ی مطبوعاتیِ اكبر علمی


حكايت‌ِ آن مخنث و پرسيدن‌ِ لوطی از او در حالت‌ِ لواطه كه اين خنجر از بهر‌ِ چيست. گفت از برای آن‌كه هر كی با من بد بينديشد اشكم‌اش بشكافم. لوطی بر سر‌ِ او آمدوشد می‌كرد و می‌گفت الحمدلله كه من بد نمی‌انديشم با تو.

كنده‌ای (1) را لوطی‌يی در خانه برد
سر نگون افكندش و در وی فشرد

بر ميان‌اش خنجری ديد آن لعين
پس بگفتش بر ميانت چيست اين؟

گفت آنك با من ار يك بد منش
بد بينديشد بدرّم اشكمش

گفت لوطی حمد الله را كه من
بد نينديشيده ام با تو به فن

چون‌كه مردی نيست خنجر‌ها چه سود
چون نباشد دل ندارد سود خود...

گر دليلت هست اندر فعل آر
تيغ‌ِ چوبين را بِدان كن ذوالفقار

خايفان‌ِ راه را كردی دلير
از همه لرزان تری تو زبر‌ِ زير

بر همه درس‌ِ توكل می‌كنی
در هوا تو پشه را رگ می‌زنی

ای مخنث پيش رفته از سياه
بر دروغ‌ِ ريش‌ِ تو كيرت گواه

چون ز‌ِ نامردی دل آكنده شود
ريش و سبلت موجب‌ِ خنده شود

اين ابيات‌ِ مثنوی معنوی انگار در همان زمان هم نگهبانان‌ِ اخلاق‌ِ عمومی را برآشفته بوده‌است كه مولوی را به دفاع‌ِ آن‌ها بر‌انگيخته است. او اين زبان را، چه به قصد‌ِ قصه‌سازی، و چه به قصد‌ِ هنر‌ِ شاعری‌اش (مثنوی‌سازي) به كار برده باشد، و حتا چه مطلقاَ به قصد‌ِ تصويری از شهوت‌ِ جسمانی، به هر حال آنچه در اين ميانه جريحه دار می‌شود«عفت‌ِ عمومي» نيست. چه در آن قصه‌ی مشهور‌ِ «خاتوني ... كه كير را ديد و كدو را نديد» و چه آنجا كه مردی در غياب‌ِ بانو با كنيزك‌ِ خود همبستر می‌شود و با سر‌رسيدن‌ِ ناگهانی‌ِِ بانو از حمام، سرآسيمه و لرزان در حالت‌ِ انزال به نماز می‌ايستد:

شوی‌ِ خود را ديد قائم در نماز
در گمان افتاد زن زان اهتزاز

شوي را برداشت دامن بی‌خطر
ديد آلوده‌ی منی خصيه و ذَكَر (2)

از ذَكَر باقیِ نطفه می‌چكيد
ران و زانو گشته آلوده و پليد

بر سرش زد سيلی و گفت ای مهين

خصيه‌یِ (3) مرد‌ِ نمازی باشد اين؟

لايق‌ِ ذكر‌ِ نماز است اين ذَكَر!
وين چنين ران و زهار‌ِ (4) پر قدر؟...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ  كنده به معنا‌ی مرد‌ِ جوان و تنومند آمده است.
2ـ خصيه و ذكر: در عربی به معنا‌ی خايه و كير آمده‌است.
3 ـ معذالك، «خصيه» در شعر‌ِ مولوی به‌خاطر‌ِ وزن‌ِ آن نيامده است. چون خايه هم می‌توانست در وزن‌ِ مصرع (بحر‌ِ رمل) بنشيند. آيا عربی كردن‌ِ اعضا‌ی جنسی پيش‌ِ فارسی زبانان برای تلطيف‌ِ «شوك» است يا برا‌ی تبعيد‌ِ آن‌ها از حوزه‌ی عام؟ وگرنه براي خواص هم «خايه‌ی مرد‌ِ نمازی باشد اين» مصراعی روان‌تر و شنيدنی تر بود.
4) زهار: موی روييده در اطراف‌ِ كير و خايه، پشمك‌ِ اطراف‌ِ كُس.
 

برگرفته از فصلنامه شهرزاد شماره 6 چاپ آلمان

shahrzadjournal@yahoo.com

     

     

         

    بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر با ذکر مأخذ و لینک به سایت دوات

    برگشت

    2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 21:2  توسط غضنفر  |

        جان پناه و پناهگاه سازي همواره يكي از سرفصلهاي فعاليت هياتها و گروههاي مختلف كوهنوردي كشور بوده است. هدف اصلي اين كار تعميم ورزش كوهنوردي در ميان اقشار جديدي از مردم و تسهيل برنامه هاي زمستاني و ايجاد امكانات جهت استفاده كوهنوردان در شرايط احتمالاً بد آب و هوائی است. در سالهاي اخير جنبه هاي مختلف اين فعاليت به ويژه از لحاظ تاثير آن بر سطح كيفي كار كوهنوردي و نيز پي آمدهاي زيست محيطي آن مورد بحثهاي گوناگون در ميان كوهنوردان و مطبوعات كوهنوردي بوده و اثرات مثبت و منفي آن مورد ارزيابي قرار گرفته است. به هر حال آنچه در زير مي آيد اطلاعاتي در مورد پناهگاهها و جان پناههاي موجود در استان اصفهان مي باشد كه با همت هياتها و گروههاي كوهنوردي استان طي سالهاي گذشته پديد آمده اند. اين پناهگاهها عبارتند از:

         1-پناهگاه دالانكوه

                      پناهگاه دالانكوه در دامنه شمالي رشته دالانكوه در ارتفاع حدود 2300 متري و در پاي قله 3600 متري دالانكوه بنا گشته و قديمي ترين و در عين حال بزرگترين پناهگاه موجود در اصفهان است. يك جاده ماشين روي خاكي حدوداً چهار كيلومتري پناهگاه فوق را به به جاده اصلي آسفالته نجف آباد-داران متصل مي كند. در نزديكي اين پناهگاه پيست اسكي دالانكوه، مجهز به بالابر وجود دارد. اين پناهگاه در سال 1351 به همت ذوب آهن اصفهان ساخته شده، ولي در حال حاضر اداره آن در اختيار هيات كوهنوردي و اسكي استان اصفهان بوده و عمدتاً در زمستان مورد استفاده اسكي بازان و كوهنوردان قرار مي گيردكه داراي سالن، آشپزخانه، موتور برق، دوش آب گرم و خوابگاههاي مجهز به تخت هاي دو طبقه و جمعا حدود 200 متر مربع زير بنا مي باشد.

    2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 22:55  توسط غضنفر  |